گلستان سعدی باب اول — در سیرت پادشاهان — حکایت 37 متن اصلی کسی مژده پیش انوشیروانِ عادل آورد. گفت: شنیدم که فلان دشمنِ تو را خدای ،عَزَّ وَ جَلَّ، برداشت. گفت: هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟ اگر بمُرد عَدو، جایِ شادمانی نیست که زندگانیِ ما نیز جاودانی نیست شرح و بازنویسی ساده متن از گلستان سعدی. باب اول — در سیرت پادشاهان — حکایت 36 باب اول — در سیرت پادشاهان — حکایت 38
جستجوی سراسری Esc جستجوی سراسری سایت 📁 همه 📚 کتابها 📰 مجله 🏥 تجهیزات 🎧 صوتی و مانگا 🛠️ صفحات میانبرها 📚 فروشگاه کتاب 📰 مجله علمی 🏥 تجهیزات 🔐 ورود / ثبتنام 🛡️ بررسی اصالت جستجوهای اخیر پرطرفدار فیزیولوژی آزمون ترجمه تجهیزات آزمایشگاهی کتاب صوتی مانگا در حال جستجو…